خورشید را بیدار کنیم
ایینه ای در برابر ایینه ات می گذارم تا از ان ابدیتی بسازم ( شاملو)
بد بوده مثلا یادشون میره قرار داریم با هم یا برای اوردن یه کتاب باید یه ماه منتظر باشی و.... در این اثنا پدر گرامیم هم حواس پرت است و ماهی یک بار ما خانه تکانی داریم تا دنبال چیز های گم شده بگردیم خیلی چیزا هیچ وقت پیدا نمیشن چون بیرون گم شدن از جمله کارت سوخت / گواهی نامه و... ماجرا این بود که دو هفته پیش بابایی دویس هزار ناقابل را گم کردند و گروه اکتشاف خانواده هم راه به جایی نبرد . و همه بیخیال شدیم . دو روز پیش به طور اتفاقی مامانی داشت جارو میکرد پیدا کرد ولی چون من خبرشو دادم من مژده گونی گرفتم . خیلی کیف داد. پ.ن* دلم برات خیلی تنگ شده . مدتی خاب و خوراک برام نذاشتی. هر کاری میکنم جلوی چشممی . نه درس میخونم نه کتاب نه فیلم میبینم چون همش دارم به تو فکر میکنم دیونه . دلم برات تنگ شده . برای حرفات برای برای دیونگیات برای همه چیز . پ.ن* خیلی وقته دورم . یه جورایی تقصیر تو یه جورایی تقصیر من. تقصیر منه چون هنوز نمیتونم وقتی چیزی ناراحت میکنم بگم . هنوز یاد نگرفتم درباره احساسم بگم .خیلی چیزا رو هم حتی اگه بخام بگم نمیتونم. و تقصیر تو چون یک دفعه نخاستی باهام حرف بزنی درباره هیچ چیز . ازم خجالت کشیدی . کارای .. میکردی. پ.ن * کله شق دلم برات خیلی تنگ شده . این بار من شروع میکنم . چون دیگه نمیتونم منتظر باشم . بلد نیستم شعر بنویسم ولی یا با من ببین یا بذار باهات ببینم یا با من بگو یا بذار باهات بگم دوستت دارم هنوز و همیشه . در پی سیم کشی ( ارتودنسی ) تمام فک و محتویات ان از جمله دهان و دندان درد به شدت درد میکند . یک دندون خودش چقدر درد دارد تصور کنید همش با هم درد بگیرد ( همدردی کنید) . گل بودیم به سبزه نیز اراسته شدیم . چهار شنبه که سر کلاس بودیم و نمیتوانستیم چیزی نطق نماییم یا موذیانه بخندیم دو استاد داشتیم هر دو گیر دادن که چیه ویدول ناراحتی؟ نمیخندی! به قول پری افسردگی / شیدایی داریم و الان دوران افسردگیمان است. پ.ن * همیشه میگفت میترسم که از دستت بدهم ولی الان مدت هاست که از دست داد و حتی نگران هم نشد . دنیای جالبی است دنیای دیونه ! دلم گرفته از دوست هوای گریه با من . کسی نمیپرسد در چه حالی؟ لج کردم . دارم خفه میشم . فقط میترسم عادت کنم . پ.ن * چقد از روزای تعطیل بدم میاد . چه بی ربط . جناب* ( استاد اجازه بريم بيرون برگرديم) استاد* اگه برميگردي چرا ميري؟ جناب*حتما يه كاري دارم. استاد* كار از اين مهمتر كه سر كلاس باشي. جناب* حتما اون كارم مهمتره. جناب* برم؟ استاد كه كم اورده بود گفت بفرماييد . و بعد به شوخي اضافه كرد كه يكي رو دنبالت ميفرستم ببينم كار مهمت چيه؟ خوشم امد استاد كم اورد. گفتم كه چوب خدا صدا نداره ولي ديگه خيلي داره چوب كاري ميكنه . خدا جون ما بخشيديم شما ميله خودته. ( اين همان استادي بود كه ما رو از رو برد) یکی از دوستانم که الزایمر تشریف دارند نیامده بود . چون کلاس جبرانی بود و من دیروز بارها تایید کردم بهش. البته ایشان همیشه دیر سر کلاس میایند ولی گفتم شاید شماره کلاسو بلد نباشه. بنابرین لطف نمودم و هس دادم که ایین دادرسی کلاس ۲۰۵. ولی در جواب میدانید چه گفت؟ گفت مگه کلاس داریم ایین. و من به یاد سفارشهای هدر رفته خود افتاده و داشتیم اس مسی بدوبیرا مینوشتیم که یه دفعه در سکوت کلاس استاد گفتند منتظر میشیم ایشان اس را بفرستند بعد درس را ادامه میدهیم . ما یخ کردیم و گفتیم استاد یکی از بچه ها کلاسو گم کرده داریم شماره کلاسو مینویسیم. وایشان فرمودند نه مشکلی نیست بفرست و من گفتم مشکل خودشه نمیفرستم . یادمان نبود که این استاد همان استاد شریف نکته بین است که قبلا گفتم. هر چند به گمانم این فقط برای خودش جالب بوده چون تا حالا کسی ازمان نپرسیده که بلاخره ذره یعنی چی؟ برای اینکه این قضیه بیشتر برایتان جالب نشود میگوییم که ذره همان مورچه است و خودتان یک ربطی برایش پیدا کنید . البته من زیاد ناراحت نشدم که از رو رفتم چون میگن چوب خدا صدا نداره و استاد شدیدآ سرما خورده بود. و چوب را قبلآ خورده بود. ( حتمآ کس دیگه ایم از رو برده قبل من) . درسته که من زیاد میخندم و گاهی با ربط ( البته با ربط بودنش اینه که بقیم بهش بخندن ) و گاهی بی ربط . حتی نه به چیزایی که برات میگن به چیزایی که خودت زور میزنی و میگی تا بلکه کمی فضا رو عوض کنی و بقیه رو شاد. اون وقت کی زور میزنه که کمی تو رو شاد کنه . زندگیم یه جورای بی ربطه. نمیدونم چه جوری براش یه ربط پیدا کنم . زمانی تنها ارزوی زندگیم این بود که متفاوت باشم ( ولی نه هر متفاوتی) ولی خیلی وقته که میدونم این غیر ممکنه حتی معمولی تر از اونیم که تصورشم رنجم میده ولی چه میشه کرد ؟ باید قبولش کنم . هنوز نمیدونم چی درسته چی غلته( نترس پری جون این دیگه عمدی بود میدونم غلط این جوری مینویسن) ( امروز دوستان درباره غلط های املایی من حرف میزدن که پری پاتر کلاغ رسانی کرد گفت تو وبش همینجوره. البته بعدآ نوکشو میچینم. ولی من زرنگی کرده قبلا اطلاع دادم که همش تعمدیه. حالا تو باور میکنی؟ ) و در نهایت دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من ولی متاسفانه من همین جوری گریم در نمیاد فقط دلم سنگین میشه.
![]()
ما تنها یه صد تومنی پاره پاره و یه پونصدی خورده داشتم. از ترس اینکه از رو نرم و بگه خانوم این چیه این قد داغونه پونصدی رو دادم.
مهمتر از اون یه تقویم دارم که توش جملات قصار نوشته. مثلآ حفظ صحیح اسکناس نشانه شخصیت شماست.
یا اینکه اسکناس یک ثروت ملی است در حفظ ان بکوشیم .![]()
ما برای حفظ شخصیت خود نیز شده پونصدی رو دادیم .
راننده فوری گفت خانم خورده نداری؟
گفتم یه صد تومنی پاره دارم و بهش دادم. گفت خوبه که .
بعد از اینه نگاه کرد با یه حالت خاص که یعنی دارم سر صحبت باز میکنم گفت خانوم فک کنم شما خیلی خجالتی هستی مگه نه؟![]()
منم یک نگاهی کردم ( البته بیشتر چشمو ابرو اومدم) که از دوستم یاد گرفتم و تو این جور مواقع ادم اب میکنه گفتم نه .![]()
بعدش چی شد؟
هیچی رسیدم مقصد و پیاده شدم.
حیوونی یه جورایی راس میگفت . گاهی خیلی خجالتی میشویم . گاهی ظاهرآ معلوم میشود ولی بیشتر کاری میکنیم کسی نفهمد ولی از درون میمیریم.![]()
به جای اینکه خانمها بترسند استاد میترسید و مدام چشمش دنبالش بود .
و حتی به شوخی گفت تو این سرما زنبور کجا بود ( اخه اینجا امروز خیلی سرد بود) حتما یکی از شما اونو گرفته اورده سر کلاس.
هر چند دقیقه یه بار سکوت میکرد تا ببینه کجا رفته؟
و یکی از پسرا گفت استاد ما میگیریمش میخوریم . شما میترسید
ما با این استاد ماجراها داریم . سر کلاسش خیلی میخندیدیم با دوستام و همیشه میگفت بعضیا همیشه یه لبخند موذیانه میزنند نمیدونم به چی میخندند.
این ماجرا ادامه داشت تا اینکه استاد تصمیم گرفتند امتحان میان ترم بگیرند . سر امتحان ما چون مطمان بودیم برگه ها بررسی نمیشود و اگر بشود تاثیر ندارد به جو گیری بقیه خندیدیم که انچنان غرق سوالات بودند که ادم فک میکرد کنکوره.
همچنان که میخندیدیم برگه را دادیم و از کلاس بیرون رفتیم.
بقیه ماجرارو خودم هم نمیدونستم تا روز کوه که حرف این استاد به میان امد وپیراهن های سبز و زردو قرمز و گلبهی و نارنجی و خلاصه مداد رنگی هایی که میپوشد ( البته ما این جور مردا رو دوس داریم. مردای رنگی) که یکی از پسرا گفت بعد از اینکه روز امتحان از کلاس رفتی بیرون استاد سر تا پای خود را نگاه کرد و پرسید
نمیدونم مشکلی دارم که این خانوم همش میخنده؟
و من گفتم نه استاد خیلی هم خوشتیپی.
و بعد از کلاس من را در حیاط دید و کلی از مزایای شاد بودن برایم گفت و در اخر دعا کرد که همیشه شاد بمونم . چون دیگران برای این ادما خیلی مشکل پیش میارن.
و همیشه به من میگفت دختره تو همیشه میخندی.
و یک بار کاری کردم با خندیدن که استاد با دست زد تو سر خودش از خنده. ( البته ماجراشو بعدا حتمآ میگم)
ما از نظر استاد بیخبر بودیم و در امتحان ترم امدیم شیرین عسل شویم در پایان برگه دو تا شکلک کشیدیم که یکیش من بودم یکیش استاد .
و کنار استاد نوشتیم= دختر تو همیشه میخندی.
و میخواستیم با این کار خود را شیرین عسل کنیم . نگو ای دل غافل گاومان دو قولو زاییده و ما در خاطرات استاد زهر ماریم نه شیرین عسل. ![]()
![]()
| Design By : Night Skin |
